محمد مهدى ملايرى

268

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

او مىدهد . ولى شهربراز در پاسخ او با بيان مطالبى در كارآئى و وفادارى برادرش نسبت به خسرو كوشيده تا او را از كشتن وى منصرف سازد و چون خسرو دوباره فرمان خود را تكرار مىكند و شهربراز باز هم با ذكر عذرهائى مىكوشد او را منصرف سازد و مبادلهء نامه‌ها بين آنها دو سه بار تكرار مىشود ، اين بار خسرو با ارسال فرمانى شهربراز را از فرماندهى عزل و جاى او را به برادرش مىدهد . و در فرمائى جداگانه فرمان قتل شهربراز را هم براى برادر مىفرستد . و هنگامى كه برادر در صدد اجراى فرمان خسرو بوده شهربراز نامه‌هاى خسرو و پاسخهاى خودش را دربارهء او به برادر نشان مىدهد . و چون نيرنگ خسرو براى آنها فاش مىشود ، هر دو به قيصر مىپيوندند و با او در جنگ با خسرو همداستان مىشوند « 1 » . نمونهء ديگرى از اين حيله‌ها و تدبيرها كه احتمالا آن هم از همين كتاب در مؤلّفات دوران اسلامى راه يافته و شهربراز را در چهرهء ديگرى مىنماياند ، داستان نسبتا مفصّلى است كه در كتاب « التاج فى اخلاق الملوك » منسوب به جاحظ به عنوان نمونه‌اى از « مكائد » يعنى حيله‌هاى خسروپرويز نقل شده « 2 » و مسعودى هم در جائى كه از تيره شدن روابط بين شهربراز و خسروپرويز سخن گفته به آن اشاره كرده است « 3 » . خلاصه آنكه هراكليوس در يك لشكركشى كه براى حمله به ايران ترتيب داده بود تا كنارهء رود نهروان رسيده و خود را براى عبور از آن آماده مىكرد . خسروپرويز كه اين حمله را به تحريك و با راهنمائى شهربراز مىدانست و نوشتهء برخى از تاريخ‌نويسان هم آن را تأييد مىكند « 4 » . براى دفع حملهء هراكليوس و بدگمان ساختن او نسبت به شهربراز و به‌هم زدن پيوند آنها دست به حيله‌اى زد . و آن اين بود كه نامه‌اى حق‌شناسانه به شهربراز نوشت ، و در آن از كار او كه هراكليوس را فريب داده تا به ايران حمله كند و هنگامى كه سپاهيان خسرو در شرق با او در پيكار هستند او هم از غرب به او بتازد و كار او را يكسره سازند ، او را

--> ( 1 ) - طبرى ، 1 / 1007 و 1 / 1008 . ( 2 ) - جاحظ ، التاج فى اخلاق الملوك ، ص 180 - 185 . ( 3 ) - مسعودى ، مروج ، پلا ، ج 1 ، ص 319 . ( 4 ) - مسعودى ، مروج ، پلا ، ج 1 ص 319 .